نیکان
یک شنبه 2 مهر 1396برچسب:نیکان، شیعه شناسی, :: 19:36 ::  نويسنده : علی یگانه

 

  دیدگاه امام خمینی (ره)در مورد عقاید وهابیت و نقد آن
مقدمه

 مذهب وهابیت در قرن دوازدهم هجری قمری به وسیله ی محمد بن عبدالوهاب(1111-1200 ق) ، در شهر عینیه از توابع  نجد پدید آمد ولی وی اولین بانی و موسس اندیشه های وهابیت نیست بلکه شالود های اعتقادی مذهب وهابیت به قرن ها قبل از تولد بنیان گذار آن (محمد بن عبدالوهاب ) بر می گردد زیرا نخستین کسی که افکار انحرافی وهابیت را در سرزمین مقدس اسلام کاشت احمد بن تیمیّه(661-728 ق) در قرن هشتم هجری قمری بود ولی از آنجا که او در محیط علم و دانش زندگی می کرد و وقتی به اظهار عقاید خویش پرداخت با مخالفت عمومی علما و قضّات هم عصرش مواجه شد و تمام مذاهب اسلامی در برابر او ایستادند و اندیشه های وی را به نقد کشیدند و سرانجام در زندان دمشق درگذشت[1] و محمد بن عبدالوهاب بعد از چهار قرن به احیای اندیشه های او همت گذاشت و تفکرات وی را از مرحله نظر به مرحله عمل درآورد.[2] توحید از دیدگاه وهابیت : وهابیان به توحید عبادی اهمیت خاصی قایل اند به گونه ای که توحید را به عبادت تفسیر می کنند و محمد بن عبدالوهاب در تعریف توحید می گوید : بدانکه توحید ، عبارت است از پرستش خداوند یکتا .[3] و وجه نزاع بین پیامبران و مشرکین تنها همین مسئله بود. و بیشتر اصحاب کرام از این مسئله آگاهی نداشتند. [4] وهابیت معتقدند توحید بر دو  قسم است: الف) توحید الوهیت:یعنی اینکه خداوند متعال را در ذات، اسماء و صفات عبودیت و عظمت و تقدس و کمال و یکتاو بی مانند شناخته شود و همه امور و مراتب عبودیت اطاعت، عجز و نیاز به او مختص شوند. نذر و نیاز بخاطر او و قربانی ذبیحه بخاطر او سجده و رکوع بخاطر او خلاصه کلیه امور عبادت تنها به او اختصاص داده شود. ب) توحید ربوبیت: یعنی اینکه خداوند متعال تهیه کننده رزق و اسباب پرورش است او رزاق است او نگهبانو حامی همه و دادگر است در ضرورت، بیماری، رنج و آلام یگانه یاریبخش است کسی جز او صلاحیت ندارد

اندیشه های کلامی وهابیت:



ادامه مطلب ...

          وصیت امیر مؤمنان (علیه السلام)

طبری در تاریخ و ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین وصیت نامه امیر مؤمنان (علیه السلام) را ذکر کرده‏اند.این وصیت نامه چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم.
این وصیت نامه علی بن ابیطالب است.گواهی می‏دهد که معبودی جز خدای بی شریک نیست و محمد بنده و پیامبر اوست که وی را با هدایت و آیین حق فرستاد که بر همه دینها چیرگی دهد اگر چه مشرکان آن را ناخوش دارند.نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای خدای بی‏شریک، پروردگار جهانیان است.چنین مامور شده‏ام و من از مسلمانانم.شما دو تن (حسن و حسین (علیهما السلام)) را به تقوای الهی سفارش می‏کنم.در جست‏وجوی دنیا نباشید اگر چه دنیا در جست‏وجوی شما باشد.و بر چیزی از دنیا که از دست‏شما می‏رود دریغ مخورید.جز حق مگویید و برای پاداش کار کنید (برای آخرت کار کنید.) دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باشید.شما دو تن و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر کس را که این وصیت‏نامه من به دست او می‏رسد به تقوای الهی و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان خودتان سفارش می‏کنم.زیرا از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‏فرمودند: اصلاح میان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمنی مکنید که باعث زوال دین است.و نیرویی نیست مگر به استعانت‏خدا.به خویشاوندان خود بنگرید.پس با آنها رفت و آمد کنید که خداوند محاسبه را بر شما سبک می‏کند.خدا را، خدا را در مورد یتیمان رعایت کنید.گرسنه‏شان نگه ندارید و در محضر شما در رنج و خواری نیفتند.زیرا از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‏فرمودند: هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا بی‏نیاز شود خداوند بهشت را برای او واجب می‏گرداند.چنان که اگر کسی مال یتیمی را بخورد، جهنم را بر او واجب می‏کند.خدا را، خدا را در مورد قرآن منظور دارید تا مبادا دیگران در عمل بدان از شما پیشی نگیرند.خدا را، خدا را در مورد همسایگانتان پیش نظر آورید که سفارش شدگان پیامبرتان هستند.او همواره رعایت آنان را به ما سفارش می‏کرد تا آنجا که ما گمان بردیم برای همسایه ارث مقرر خواهد شد.خدا را، خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور دارید.پس تا زمانی که باقی هستید نباید از وجود شما خالی باشد که اگر متروک شود نتوانید همتایی برای آن قرار دهید.و کوچک‏ترین چیز برای کسی که از آن بازگردد، آمرزش تمام گناهانی است که پیش از آن مرتکب شده بود.خدا را خدا را درباره نماز رعایت کنید که آن بهترین کردارها و ستون دین شماست.خدا را خدا را درباره زکات پیش چشم آورید که آن خشم پروردگارتان را فرومی‏نشاند.خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهایتان منظور دارید.جز این نیست که دو تن در راه خدا جهاد می‏کنند. پیشوای هدایت کننده و کسی که مطیع او و پیرو هدایت اوست.خدا را، خدا را درباره ذریه پیامبرتان(صلّی الله علیه و آله و سلم) رعایت کنید و مبادا پیش روی شما به آنان ستم کنند.خدا را، خدا را در مورد یاران پیامبرتان (صلّی الله علیه و آله و سلم) منظور دارید کسانی که بدعتی از آنان سر نزده و بدعتگذاری را پناه نداده‏اند.زیرا رسول خدای بدانان سفارش کرده و بدعتگذاران آنان و غیر آنان و پناه‏دهندگان به آنان را لعنت فرموده است.خدا را، خدا را در مورد مستمندان و مسکینان پیش چشم آورید.پس آنان را در زندگی خود سهیم کنید.و خدا را، خدا را در مورد زنان و کنیزان خود رعایت کنید.زیرا آخرین چیزی که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) بدان سفارش کرد این بود که فرمود: شما را به رعایت دو دسته سفارش می‏کنم.زنان و کنیزان.سپس فرمودند: نماز.نماز.در راه خدا از سرزنش سرزنشگری بیم مدارید.خداوند شما را از شر کسانی که بر ضد شمایند، کفایت کند.با مردم به نیکویی سخن بگویید چنان که خداوند شما را بدان فرموده است.و امر به معروف و نهی از منکر را کنار مگذارید که در این صورت خداوند بدان شما را بر شما حاکم کند.آن‏گاه دعا می‏کنید ولی به استجابت نمی‏رسد.بر شما باد دوستی و بخشندگی و از جدایی و دشمنی و پراکندگی برحذر باشید.در کار نیک و پرهیزگاری یار همدیگر باشید و بر گناه و ستم همدلی مکنید.پروای خدا پیشه کنید که خدا سخت مجازات است.خداوند دودمان شما را حفظ کند و پیغمبر را در میان شما برجای دارد و شما را به خدا می‏سپارم که بهترین نگهدارنده است.و سلام و رحمت و برکات الهی را بر شما می‏خوانم‏».
ابن اثیر گوید: آن حضرت، حسن و حسین (علیهما السلام) را فراخواند و به آن دو گفتند: «شما دو تن را به رعایت تقوای الهی سفارش می‏کنم.در جست و جوی دنیا نباشید اگر چه آن به جست و جوی شما باشد و بر چیزی از دنیا که از دست‏شما می‏رود مگریید و حق را بگویید و به یتیم شفقت کنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید و بدانچه در قرآن آمده است، عمل کنید و در راه خدا سرزنش نکوهشگر شما را در نگیرد.سپس به محمد بن حنفیه نگریستند و از وی پرسیدند: آیا آنچه را که به برادرانت‏سفارش کردم به خاطر سپردی؟گفت: آری. فرمودند: به تو هم مانند همان سفارش را می‏کنم و احترام دو برادرت را نگهدار.حق آن دو بر تو بزرگ است.و کاری را بدون مشورت آنها، حل مکن.سپس فرمود: شما دو تن را به محمد سفارش می‏کنم که او برادر و فرزند پدر شماست و خوب می‏دانید که پدر شما، او را دوست می‏داشت.و به حسن (علیه السلام) فرمودند: ای پسرم!تو را به تقوای الهی و اقامه نماز و پرداخت زکات و آمرزش گناه و فروخوردن خشم و صله رحم و چشم پوشی از جاهل و تفقه در دین و حفظ قرآن و حسن همسایگی و امر به معروف و نهی از منکر و اجتناب از کردار زشت و گناه، وصیت می‏کنم‏».

سپس به امام حسن (علیه السلام) فرمودند: «قاتل مرا رعایت کنید.او را از غذایم، طعام دهید و از آبم سیرابش کنید.سپس به حسن (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم در کفن من فریاد مکن و بر من نماز بگزار و هفت‏بار، یا بنابر روایت دیگر، پنج‏بار بر من تکبیر گوی و قبرم را مخفی کن‏».
ابن اثیر گوید: «آنگاه جز ذکر«لا اله الا الله‏»چیزی نگفت تا بمرد».آن حضرت تا یک سوم از شب رفته ماند و سپس وفات یافت.دختران و زنان او ندبه سردادند و بانگ و فریاد شدت گرفت.پس کوفیان دانستند که امیر مؤمنان (سلام الله علیها) رحلت‏یافته است. مردان و زنان فوج فوج و شتابان آمدند و فریادهای بلند سر دادند.کوفه عزادار شد و صدای گریه و فریاد و ناله در شهر کوفه و قبایل و خانه‏های آن بسیار بلند شد.این روز مانند روزی بود که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) در آن رحلت‏یافت.چون علی (علیه السلام) وفات یافت‏حسن و حسین (علیهما السلام) و محمد، او را غسل دادند.ابو الفرج اصفهانی گوید: حسن (علیه السلام) و عبد الله بن عباس پیکر آن حضرت را شستند.ابن اثیر به جای نام عبد الله بن عباس، از نام عبد الله بن جعفر یاد کرده است (۱).آن حضرت را در سه پوشش سپید، که در آنها پیراهن و عمامه نبود، بلکه پیراهن و عمامه از دیگران بود، کفن کردند و با باقی مانده حنوط رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) ، او را نیز حنوط کردند.سپس پیکره او را بر تختش نهادند و پسرش حسن (علیه السلام) بر آن حضرت نماز گزارد و پنج‏یا شش یا هفت و یا نه تکبیر بر او گفت.شبانه او را حمل کردند و به پشت کوفه، به سوی نجف بردند و وی را در ثویه در کنار قائم العزیین به خاک سپردند.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که پسران آن حضرت، حسن و حسین (علیهما السلام) و محمد و عبد الله بن جعفر، به قبر آن حضرت داخل شدند.و اخفای قبر وی بنا به وصیت او و به خاطر ترس وی از بنی امیه و خوارج بوده است.
ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین به سند خود از ابو البختری نقل می‏کند که گفت: چون خبر کشته شدن امیر مؤمنان (علیه السلام) به عایشه رسید، سجده کرد.
طبری در تاریخ و ابن اثیر در کامل و ابو الفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین و ابن سعد در طبقات و مرزبانی در معجم الشعرا نقل کرده‏اند که چون خبر رحلت علی (علیه السلام) را به عایشه گفتند او به این شعر تمثل جست:
عصای خویش را بینداخت و به مقصد رسید.چنان که با آمدن مسافر چشم روشن می‏شود.
سپس پرسید: چه کسی او را کشت؟گفته شد: مردی از قبیله مراد.پس او گفت: اگر دور افتاده بود، خبر مرگ او را نوجوانی می‏داد که خاک در دهانش نبود.
پس زینب دختر ابو سلمه گفت: آیا به علی(علیه السلام) چنین می‏گویی؟عایشه پاسخ داد: من به فراموشی مبتلایم.پس به یادم آورید.ابو الفرج گوید: آن‏گاه عایشه به این ابیات تمثل جست: همواره اهدای قصاید در میان ما با ناسزاگویی به دوستان و کثرت القاب همراه بود.
تا آنکه ترک کردی و گویی سخن تو در میان ایشان در هر مجتمعی صدای مگس بود.
درباره ضربتی که ابن ملجم بر علی(علیه السلام) فرود آورد اشعاری از سوی برخی از خوارج سروده شده است که این ضربت و زننده آن را تحسین کرده‏اند.و در مقابل نیز بسیاری از شعرا، از این ضربت و زننده آن اظهار انزجار و تنفر کرده‏اند.

پی نوشت :

۱/ شیخ مفید روایت کرده است: علی (علیه السلام) شبی را نزد حسن و شبی را نزد حسین و شبی را نزد عبد الله بن جعفر افطار می‏کرد.اما در نسخه اصل به جای نام عبد الله بن جعفر، عبد الله بن عباس است و قرار دادن نام عبد الله بن جعفر به جای عبد الله بن عباس اشتباه چاپی است.و چه بسا که عبارت درست آن باشد که علی (علیه السلام) شبی نزد حسن(علیه السلام) ، شبی نزد حسین(علیه السلام) و شبی نزد عبد الله بن جعفر و شبی نزد عبد الله بن عباس افطار می‏کرد و هم اینان بودند که وی را غسل دادند.این از جمله دلایلی است‏بر اینکه ابن عباس از امیر مؤمنان (علیه السلام) جدا نشده بود.چنان که در سیره امام حسن (علیه السلام) که بدان اشاره خواهد شد، آورده‏ام: عبد الله بن عباس در مقابل آن حضرت برخاست و مردم را به بیعت‏با حسن (علیه السلام) فراخواند.مردم نیز در بیعت ‏با امام حسن (علیه السلام) شتاب گرفتند.و حسن (علیه السلام) عمال را تعیین کرد و عبد الله بن عباس را به بصره روانه کرد.و باز هم این خود نشانه‏ای است‏بر عدم مفارقت ابن عباس از امیر مؤمنان (علیه السلام).مگر آنکه بگوییم درست آن است که عبید الله بن عباس به جای عبد الله بن عباس باید باشد. چنان که شاید قول طبری و ابن اثیر بر آن دلالت کند که پیش از این نقل شد که گفته‏اند: کسی که در هنگام صلح امام حسن (علیه السلام) حضور داشت، عبید الله بن عباس بود نه عبد الله.و الله اعلم.

منبع: سیره معصومان( علیهم السلام) ، سید محسن امین، ج

یک شنبه 2 مهر 1396برچسب:نیکان، شیعه شناسی, :: 19:34 ::  نويسنده : علی یگانه
در منابع معتبر شیعی، در مورد روز بیستم صفر به دو اعتبار توجه شده است؛ نخست روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند و دوم روزی که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی پیامبر خدا(ص) از مدینه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را زیارت کند.
اعتبار اربعین امام حسین(ع) از قدیم الایام میان شیعیان شناخته شده بوده و هست‌. شیخ طوسی در کتاب «مصباح المتهجد» که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ از روایات‌ فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است‌، در مورد روز بیستم صفر نوشته است:  روز 20 صفر  ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان ‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند و روزی است که «جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاری»‌، صحابی رسول خدا(ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است از مردم که قبر آن ‌حضرت را زیارت کرد.
ورود اهل بیت(ع) به مدینه
 
سفر طولانی اهل بیت(ع) که از مدینه (در شب 28 رجب سال 60 هجری) آغاز شده بود سرانجام به مدینه ختم شد. اهل بیت امام حسین(ع) که پس از واقعه کربلا به عنوان اسیر به شام اعزام شده بودند، سرانجام به دستور یزید راهی مدینه شدند و در بیستم ماه صفر سال 61 هجری به مدینه بازگشتند.
 
امام سجاد (ع) قبل از ورود به مدینه «بشیر بن جذلم» را که در سرودن شعر توانایی داشت، به شهر فرستاد تا خبر ورود اهل بیت(ع) و شهادت  امام حسین(ع) را اعلام کند. بشیر به شهر آمد و این اشعار را در رثای امام حسین (ع) و شهدای کربلا خواند: «یا اهل یثرب لا مقام لکم به/  قتل الحسین فادمعی مدرار الجسم منه بکربلا مضر / والراس منه علی القناة یدار»؛ « ای اهل مدینه دیگر در مدینه نمانید، حسین را کشتند،  جسم عریان او را در کربلا رها کردند و سر او را بالای نیزه شهر به شهر گرداندند.» او خبر شهادت امام حسین علیه‌السلام را اعلام کرد. سپس گفت: هم اکنون علی بن حسین(ع) با عمه­ها و خواهرانش، نزدیک شهر رسیده­اند و من قاصد او هستم که جای او را به شما نشان دهم.
مردم با گریه و زاری به استقبال اسرا شتافتند. امام سجاد(ع) در بین مردم به سخنرانی پرداخت و خبر شهادت امام حسین(ع) و یارانش و اسارت اهل بیتش را اعلام کرد. آن حضرت، سایر مصائب کربلا همچون بر نوک نیزه کردن سر آن حضرت و شهر به شهر گرداندن اسرا را اعلام نمود.
 
در بخشی  از سخنان امام سجاد (ع) آمده است: کدام دلى است که در این مصیبت نسوزد؟ و کدام چشمى است که نگرید؟ اى مردم مى‏دانید که ما را پراکنده ساختند و به اسارت گرفتند و بى‏آنکه جرمى داشته و یا کار ناپسندى انجام داده و یا تغییرى در دین اسلام داده باشیم ما را از خانه و کاشانه آواره ساختند. اى مردم کدام قلبى است که از کشتن او شکسته نشود؟ و کدام دلى است که در این مصیبت محزون و غمناک نگردد؟ و کدام چشمى است که به یاد او اشک نریزد؟ و کدام گوشى است که از این فاجعه که به اسلام وارد ساختند، توان شنیدن آن را داشته باشد؟
 
هرگز با پیشینیان ما این چنین رفتار نکرده بودند. به خدا چنانچه پیامبر(ص) به جاى سفارشى که درباره ما کرده بود، فرمان مى‏داد که با ما نبرد کنند، هرگز از این بدتر نمى‏کردند. انا للّه و انا الیه راجعون، این مصیبت بزرگ و فاجعه سهمناک که بر ما روى آورد تا چه اندازه دردناک و سوزنده و سخت و تلخ بود. از خداى مى‏خواهیم که در برابر این شداید و مصائب اجر و رحمت عطا کند و از دشمنان ما انتقام کشد و داد ما مظلومان را از ستمکاران بازجوید. زیرا که او عزیز و انتقام‏گیرنده است.»
 
امام سجاد (ع) در مدینه با روشی خاص فعالیت‏های خود را علیه حکومت وقت ادامه داد. ایشان با کناره‏گیری از حرکتهای تند و مسلحانه موجود، به مبارزه‏ای آرام و اثربخش در قالب زنده نگه ‏داشتن یاد و خاطره قیام عاشورا با گریه و یادآوری مصائب کربلا، تبیین معارف اسلامی در قالب دعا و نیایش، بیان فضایل اهل‏بیت پیامبر(ص) و تداوم امامت و رهبری شیعیان راستین، دست زد.  صحیفه سجادیه و «رساله حقوق » و «رساله زهد» آن حضرت یادگاری از تعالیم تربیتی و اخلاقی او است و روشی دیگر از مبارزه وی با نظامِ فاسد و مفاسد عصر خویش را نشان می‏دهد.
 
امام زین العابدین(ع) که تا 34 سال پس از واقعه کربلا زنده ماند، همواره تلاش می کرد یاد و خاطره شهدای کربلا را زنده نگه دارد. هرگاه آب می نوشید به یاد پدر بود  بر مصایب امام حسین(ع)گریه می کرد و اشک می ریخت. در روایتی آن حضرت به عنوان یکی از «بکائون»( بسیار گریه کنندگان) ذکر شده است. امام صادق (ع) فرمود: بسیار گریه کنندگان پنج نفرند: آدم(ع) ، یعقوب(ع) ، یوسف(ع)، حضرت فاطمه(س) و علی بن حسین(ع).
 
امام سجاد (ع) در هر شرایطی نام و یاد شهدای کربلا به ویژه پدر گرامی شان اباعبدالله الحسین(ع) را زنده نگه می داشتند و بر مظلومیت ایشان می گریستند؛ هر گاه غذایی برای حضرت می آوردند، گریه می کرد. یکی از غلامان آن حضرت عرض کرد: آقا می ترسم هلاک شوید. حضرت فرمود: من شکوه و غم واندوه خویش را نزد خدا می برم و از خدا می دانم چیزی را که شما از جانب او نمی دانید.هر گاه کشته شدن فرزندان فاطمه(س) را یاد می کنم بی اختیار بغض گلویم را می گیرد و اشکم جاری می گردد.
 
ایشان می فرمود: یعقوب پیغمبر دوازده پسر داشت، خداوند یکى از پسرانش را از نظر او غایب کرد و از حزن و اندوه دوری آن پسر موى سرش سفید گردید و پشتش خمیده و چشمش از بسیارى گریه نابینا شد، و حال آن که پسرش در دنیا زنده بود، و لکن من به چشم خود پدر و برادرم را با هفده تن از اهل بیتش، کشته و سر بریده دیدم، پس چگونه حزن من به پایان رسد و گریه‏ام کم شود؟
 
حضرت زینب(س) نیز در مدینه اقداماتی را در تبلیغ اهداف و پیام امام حسین (ع) و زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان کربلا انجام داد که موجب ترس و وحشت حکومت یزید گردید. حضرت زینب(س) پس از ورود به مدینه و استقبال جمع زیادی از گروه‌های عزادار از وی «به طرف مسجد پیامبر(ص) حرکت کرد و در مقابل درب ورودی روضه نبوی در حالى که دو طرفِ درِ مسجد را گرفته بود، خطاب به پیامبر(ص) گفت: «یا جَدَّاه إِنّی ناعِیةٌ إِلَیْکَ أخِی الْحُسَیْنَ» ای جد بزرگوار،من خبر مرگ برادرم حسین(ع) را براى تو آورده‏ام.
 
زینب پیوسته گریه مى‏کرد و اشک و آهش تمامى نداشت و هر بار که به برادرزاده‏اش على بن الحسین (ع) مى‏نگریست، اندوهش تازه و غمش افزوده مى‏شد. سخن زینب(س) گویی آتش قیامی بود که علیه امویان شعله می‏گرفت. ام‌کلثوم نیز هنگام ورود به مدینه اشعاری در رثای امام حسین(ع) سروده است.
 
حضور حضرت زینب(س) در مدینه موجب شد که فرماندار مدینه؛ «سعید بن عمرو» احساس خطر کند. از این رو نامه‏ای به   یزید نوشت و او را از جریان امر و چگونگی خطر دعوت حضرت زینب(س) آگاه نمود. بلافاصله از سوی یزید دستوری دائر بر اخراج آن حضرت از شهر رسید؛ امّا حضرت زینب(س) به موضع‏گیری پرداخت و گفت: خدا می‏داند چه بر سر ما آمده است، یزید مردان برگزیده ما را به شهادت رسانید و ما را بر فراز محمل شتران به این سوی و آن سوی کشانید. به خدا قسم ما از این شهر خارج نمی‏شویم هر چند که خون­هایمان ریخته شود. اما سرانجام با حضور زنان بنی‏هاشم و اصرار آنها حضرت زینب (س) ناچار دومین هجرت خود را آغاز نمود.  برخی روایات دلالت بر حضور او در مصر و ادامه زندگی در این شهر تا پایان عمر (سال 62 ه ق) دارند. برخی روایات نیز مقصد او را شام معین کرده و حتی مرقد آن حضرت را در دمشق، محلی که اینک به این نام مشهور است، می‏دانند.
 
زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین/ رد دو اشتباه در مورد اربعین
 
مهمترین نکته درباره اربعین‌، روایت امام عسکری (ع) است‌. حضرت در روایتی که در منابع ‌مختلف از ایشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است‌: 1ـ خواندن پنجاه و یک رکعت نماز(17رکعت نماز واجب +11 نماز شب+ 23نوافل‌) 2ـ زیارت اربعین 3ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز. این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده‌، به اربعین امام حسین(ع) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده ‌است‌.
 
در مورد مهمترین وقایع بیستم صفر در منابع معتبر بیشتر به دو رویداد یعنی خروج کاروان اسرا از شام به سمت مدینه و دوم زیارت جابربن عبدالله انصاری از حرم امام حسین(ع) تأکید شده است و در مورد اینکه در این روز اهل بیت امام حسین(ع)، به کربلا بازگشتند، تردید جدی وجود دارد.
 
همچنین بر اساس تأکید برخی از محققان، کسی که به همراه جابر در این روز به کربلا آمده، فردی است به نام «عطیه بن سعد بن جناده عوفی کوفی» که به اشتباه  در اذهان، او را غلام جابر عنوان کرده اند؛ در حالیکه او یکی از بزرگترین دانشمندان و مفسران اسلامی و از شاگردان عبدالله بن عباس می‌باشد و تفسیری در پنج مجلّد بر قرآن مجید نوشته و از راویان حدیث محسوب می‌شود.
 
شیعیان بر اساس تأکیدات ائمه معصومین(ع) بر زیارت حرم امام حسین(ع) در روز اربعین، هر ساله در این ایام به سوی کربلا حرکت کرده و حتی پیاده و پای برهنه به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) می شتابند  و در این روز میلیون‎ها شیعه عراقی و غیرعراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می‎شوند.
 
از اعمال روز اربعین که در مفاتیح الجنان به طور مفصل بدان اشاره شده است؛ خواندن «زیارت اربعین امام حسین(ع)»  و پس از آن خواندن دو رکعت نماز است.
[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ ] [ ٩:٠۳ ‎ب.ظ ] [ محمد مجیدی ] [ نظرات (1) ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 150 صفحه بعد

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان نیکان و آدرس ataataee.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت: